انتخاب حرفه ای ساز لاکوتا بر مبنای فرکانس

وقتی صدا رنگ می‌گیرد
نگاهی به ارتباط فرکانس صوت و رنگ در انتخاب گام ساز برای فرکانس‌درمانی:
اگر کمی عمیق‌تر به جهان اطرافمان نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که همه‌چیز در حال ارتعاش است؛
از مولکول‌های هوا که صدا را منتقل می‌کنند، تا امواج الکترومغناطیسی که ما آن‌ها را به‌صورت نور و رنگ می‌بینیم.
صدا و رنگ، هرچند در ظاهر متفاوت‌اند، اما در یک نقطه‌ی بنیادین به هم می‌رسند: فرکانس.
صدا، ارتعاشی مکانیکی است که در هوا حرکت می‌کند و نور، موجی الکترومغناطیسی است.
فرکانس صداهایی که می‌شنویم بسیار پایین‌تر از فرکانس نور مرئی است، اما اگر این فرکانس‌ها را به‌صورت اکتاو به بالا منتقل کنیم، می‌توان به ناحیه‌ای رسید که با فرکانس‌های رنگ هم‌پوشانی مفهومی پیدا می‌کند.
این همان جایی است که ایده‌ی ارتباط صدا و رنگ شکل می‌گیرد.

در طول تاریخ، هنرمندان و اندیشمندانی بوده‌اند که این ارتباط را نه فقط به‌صورت نظری، بلکه به‌صورت تجربه‌ی زیسته درک کرده‌اند.
الکساندر اسکریابین، آهنگساز روس، یکی از مشهورترین آن‌هاست. او که دچار «سینستزیا» (حس‌آمیزی) بود، صداها را به‌صورت رنگ تجربه می‌کرد و حتی سیستمی طراحی کرد که در آن هر گام موسیقایی با یک رنگ همراه می‌شد.
در سیستم او، نت‌ها بر اساس روابط هارمونیک به رنگ‌هایی پیوسته و منظم متصل می‌شدند، نه صرفاً بر اساس مجاورت ظاهری.

اما چرا این موضوع برای فرکانس‌درمانی و انتخاب گام ساز اهمیت دارد؟
در فرکانس‌درمانی، هدف فقط شنیدن یک صدا نیست؛
هدف ایجاد هم‌رزونانسی بین ارتعاش صدا و وضعیت درونی بدن و ذهن است.
گام‌های مختلف موسیقایی، به‌دلیل نسبت‌های فرکانسی متفاوت، کیفیت احساسی و روانی متفاوتی ایجاد می‌کنند.
وقتی این گام‌ها با مفهوم رنگ نیز همراه می‌شوند، لایه‌ی دیگری از معنا و تأثیر شکل می‌گیرد.

برای مثال، گامی که فرکانس پایه‌ی آن پس از انتقال اکتاوها به ناحیه‌ی سبز یا آبی طیف نور نزدیک می‌شود، اغلب با حس آرامش، سکون و تعادل درونی همراه است؛
در حالی‌که فرکانس‌هایی که به ناحیه‌ی قرمز یا زرد نزدیک می‌شوند، می‌توانند حس انرژی، بیداری یا تحریک را تقویت کنند.
این به معنای «درمان قطعی» نیست، بلکه ایجاد یک فضای ارتعاشی هدفمند است!

در طراحی یک ساز برای فرکانس‌درمانی—مثلاً یک فلوت دست‌ساز—انتخاب گام دیگر فقط یک تصمیم موسیقایی نیست؛
بلکه تصمیمی است درباره‌ی حس، رنگ، و میدان ارتعاشی که آن ساز در فضا ایجاد می‌کند.
اینجاست که علم، تجربه‌ی شنیداری، سنت‌های کهن (مثل چاکراها) و شهود هنرمند به هم می‌رسند.

در نهایت، باید صادق بود:
ارتباط صدا و رنگ یک رابطه‌ی دقیق فیزیکیِ بی‌نقص نیست.
اما به‌عنوان یک زبان مشترک میان گوش، چشم و احساس، می‌تواند ابزاری قدرتمند برای خلق تجربه‌ای منحصربه‌فرد در موسیقی درمانی و مدیتیشن باشد.
منابع و الهام‌ها:

Clint Goss – Flutopedia: Sound and Color Relationships
Alexander Scriabin – Clavier à Lumières
Nicholas “Nexdrum” Melendez – Color of Sound Chart
Bruno (2006) – Visible Spectrum to RGB Mapping
مطالعات مرتبط با سینستزیا و موسیقی‌درمانی